تبليغاتX
زیر باران
زیر باران

زیر باران

و خدایی که در این نزدیکی ست ...

زن مسلمان!

 

 دلم می سوزد برای این جماعت بد حجاب! اساسا در برخورد با ایشان، به گاوگیجه رسانه ای دچاریم. همین حضرات فوق، حکما اگر در میادین تهران قدم فرسایی کنند، توسط کادر مجرب گشت ارشاد، ارشاد می شوند و الخ . اما در این طرف ماجرا ، حین انتخابات، تبدیل به قهرمانانی میهن پرست و درون نظام… حقیر به عنوان یکی از دلسوزان نظام و انقلاب، عاجزانه تقاضامندم که تصویر این جماعت بدظاهر را بگذارید برای آرشیوهای تصویری خودتان بماند. به اندازه کافی در خیابان های این تهران غفلت آلود، دچار “توفیق اجباری” شده ایم. لکن گشت ارشاد را هم بگذارید اهل اش انجام دهند. سرباز یا گیرم استواری که از بدیهی ترین مسائل فقهی محروم است را چه به تعیین مصادیق منکر؟! نهی از منکر خوب است اما باید روی اصول باشد نه احساس! اگر این مقال را نگذارید به حساب کفریات! بنده معتقدم این هر دو کردار ما در مواجهه با بدحجابی، ناقص و ابتر است. لطفا آب به آسیاب ورشکسته های آن ور آب، نریزید.

پانوشت : آهای آقای نماینده تازه وارد! رقابت تمام شد … از امروز به فکر گرانی باش … حیف این مردم نیست؟

برگرفته از دوئل

تربيت اسلامى و انقلابى زن مسلمان، مايه‏ى افتخار و مباهات جمهورى اسلامى است. ما به زنان مسلمان خودمان افتخار مى‏كنيم. در اين راه‏پيمايى‏ها، وقتى دوربينها مى‏رود روى چهره‏ى خانمهايى كه با حجاب كامل، فرزندانشان را هم در بغل گرفته‏اند و در شرايط دشوار به راه‏پيمايى آمده‏اند، يا براى اعلام موضع سياسى، يا در نماز جمعه شركت كرده‏اند و يا براى كار عبادى، سياسى به پاى صندوقهاى رأى رفته‏اند، براى ما افتخار است.بيانات در دیدار جمعی از زنان  1371/09/25

 


برچسب‌ها: زن مسلمان, حجاب, انتخابات, گشت ارشاد, رهبر معظم انقلاب, دوئل, منکر
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 20:26  توسط R_baroon  | 

حج می روی؟

بی آنکه احساس دل تنگی خاصی داشته باشم

بی آنکه بدانم دنبال چه هستم

بی آنکه انگیزه ی خاصی داشته باشم برای بیشتر دانستن درباره ی یک سفرنامه جدید را

خواندن دستم رفت روی لینکش و با خواندن هر سطر از نوشته ی معرفی کتاب یک چیزی دلم را چلاند ... آخر آنجا که یادداشت رهبر را آورده بعضم ترکید:

این كتاب، شیرین، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!

زیارت قبول 

سفر به قبله

 

در دل آرزو کردم اگر روزی روزگاری قسمت شد و راهی شدم؛ ..... (شرمنده این یک دعای کاملا شخصی و خصوصی است)


پیام داد:

سلام من نمایشگاه کتابم، جات خالی رهبر اینجان!

ولی نمی ذارن بریم تو....

خودت احتمالا بقیه اش را بهتر می دانی ... این بار دومی است که می توانستم لااقل خودم را نزدیک به آقا احساس کنم ولی نشد ...

مثل هربار به خودم دلداری دادم که این مهم نیست که ایشان را بینی از نزدیک، مهم این است که راه ایشان را دنبال کنی ...

سایت خامنه ای دات آی آر را که باز کردم، صفحه ی ویژه ی کتاب چشمم را گرفت ... و کتاب سفر به قبله و ...

.....

عکس های بازدیدشان را از نمایشگاه را گذاشتم روی حالت اسلاید شو

با صدای آهنگ دلتنگ تو

و اشک...


برچسب‌ها: کتاب سفر به قبله, مقام معظم رهبری, نمایشگاه کتاب, دلتنگی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:13  توسط R_baroon  | 

فاطمیه است...

زهرایم سلام!

خیلی وقت بود که قلم به این نامش به کاغذ نبرده بودم

قلم که از  "ز" زهره های بهشتی اش گذشت، در گذر پیچِ "ها" ی اسمش دلم مثل بچه ای که برای مادرش تنگ شده در هم پیچید و های های گریه کرد

از سرازیری حرف "را" که پایین می رفت با یاد روی کبودش دلم لرزید و دستم را به لرزه انداخت... پهلوی قامت "الف" ش شکست...

****

مدتی ست هیچ مداحی ای به دلم نمی چسبد، نه آن شب تار و دل بی قرار برایم قابل درک است و نه شب سردی که دل را دیوانه کرد...

نوحه ای می خواهم که درد داشته باشد؛ نه اینکه دلم را به درد آورد که آیا قدر و ارزش حضرت زهرا در همین ترانه هایی ست که به نوحه برگزدان شده است؟!

مثل الان که نشسته ام در مسجد و سر درگریبان فرو برده ام و غرق در حال خودم... هیچی از صدای نوحه خوان که فضا را فرا گرفته نمی شنوم...

****

 فاطمیه است،

غمی از پشت تاریخ فضا را آکنده

و دل بی قرار بهانه ای که اشک را مرهم غم کند؛

گفتم دوست داشتی کدام دیوار پناه اشکهایت بود؟

گفت:

 

 

گفتم: عطر گل یاس درست است که لطافت دارد

اما دل

بعدِ مادر چشم به بازوی پدر می دارد؛

نمی دانم آیا

ایوان نجف تاب غم دلم را دارد؟...

 

در همین حال و هوا و رها از قفس دل در آن صحن و سرایی فرود آمدم که فقط آنجا دلم آرام گرفت

حرم ساقی عطشان کربلا!

در خیالم دور حرم می چرخیدم و با خود روضه ای زمزمه می کردم، در ذهنم می گشتم بین روضه های کربلا آنهایی که بوی یاس می دادند را می خواندم و اشک می ریختم:

گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید

با فغان پسرم وا پسرم می آید

باز هم عطر گل یاس به گیسو داری

ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!

کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است

یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!

مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

...

بعد نوشت: لیاقت  فاطمیه را نداشتم، کاش لیاقت فاطمی بودن را از دست ندهم...

               فقط یک زیارت می تواند حال من را سر جایش بیاورد

 


برچسب‌ها: زهرا, فاطمه, فاطمیه, یاس, حرم, کربلا, روضه, غم, اشک, صحن, دل تنگ, اباالفضل, زیارت
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:47  توسط R_baroon  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 13:35  توسط R_baroon  | 

راه هدایت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 9:19  توسط R_baroon  |